قشنگ ترین تولد شاید شب آغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است . چرا که بعد از آن عمری سوختن
و شریک شدن با اشک چون فواره است و آخرش آرزوی رسیدن به نقطه ای در آن سوی سیاره است .
گمان می کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید .
زیباترین تولدها تنها آن هاییست که در رویا برای کسی می گیریم و یا کسی برایمان می گیرد و من تمام
تیر که نامش هم مثل ساکنانش مقدس است برایت در جایی دور پشت بوته های بی خار گل سرخ
با دو سیب سرخ که در آستانه ی افتادن به هم رسیدند و با شمعی که به جای من و تو آب می شود
تولد خواهم گرفت .
بذار یه چیزی بمونه بین من و بین خودت
فقط یه معنی نداره به خاطر تولدت
می دونی فرق من با اونا چیه..؟اونا پولی دارن که نمی دونن چگونه خرجشون کنند من پولی دارم که می دونم چگونه خرجشون کنم..اره وقتی پول نداشته باشی تا عذا سلفتو رزو کنی مجبور می شی بری کار کنی وقتی کار می کنی تازه شدی یه مرد برا خودت تازه حس می کنی مرد هستی خیلی وقتا با خودم می گم اونایی که اینقدر پول دارن چگونه هنر زندگی کردن را به دست میارن..؟
اونا نمی دونن شیرینی زندگی همین بی پول بودن و تلاش برای به دست آوردنشونه..
من زندگی عموی خودم را خیلی خیلی دوست دارم عموی من یه آدم فوق الاده پولداری هست در حالی که دختری که باهاش ازدواج کرد فوق العاده از قشر پایین جامعه از لحاظ مالی بود عموی من دکترا فیزیک هسته ای از دانشگاه انگلیس داره الانم شریف درس می ده ولی خانمشم فوق لیسانس ذرات بنیادین داره زندگی فوق العاده ای دارن..
اینو گفتم برا خودم که زندگی پول داشتن و بی پول بودن و پسر یا دختر شخص بزرگ جامعه بودن نیست زندگی محبتی است که اگه تلاش کنی به دستش میاری..
یه چیزو از ته دلم می گم من نمی تونم بدون وبلاگ شخصی باشم..
پس دوباره وبلاگ قبلی خودم راه می اندازم..
.
.
.
مام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .



ارسال شده توسط غریب از مرز دنیا در ساعت 12:5 |